بسم الله الرحمن الرحیم
در محضر حضرت آیت الله خسروشاهی(جلسه بیست و هشتم)  

در فرازی از خطبه صد و نود و پنج نهج البلاغه از عبارت "فَقَطِّعُوا عَلائِقَ الدُّنیا" استفاده شد که رهبران معصوم اسلام و شارحان فرمایشاتشان بواسطه تامل و تفکر ما را به زیانهای جبران ناپذیری که صرف عمر کوتاهمان در امور زندگی و پیروی از افکار شیطانی است آگاه می سازند. بنابراین لازم است از دیگر فرمایشاتشان درباره اهمیت مسائل معیشتی و اقتصادی و اجتماعی نیز استفاده شود تا منظور از ناپسند بودن و شیطانی بودن افکار و اندیشه های کسانیکه ما را دعوت به ترک تفکر لازم و ترک گام نهادن در راه تحصیل سعادت بوسیله تفکر را می نمایند روشن شده، معلوم شود که اداره امور زندگی و خانوادگی و اهتمام کامل به امور اصلاحی مملکتی و دولتی اگر نه بخاطر دلبستگی به آنها باشد بلکه پس از انجام تفکر درباره اینکه وظیفه ما با مالک الملوک جهان و انسان چیست و به نتیجه رسیدن اینکه وظیفه بنده بندگی است و بندگی تنها در صورتی ممکن است که انسان از هر قید و علاقه طبیعی که مانع انجام وظایف بندگی باشد با تامل کامل و تفکر مستدام و دائم خود را آزاد کند آنگاه با فراغت کامل عقل متوجه اصلاحات همه جانبه و متفکرانه همه امور زندگی فردی و اجتماعی خواهد شد و از هر تصمیم و عزم و اراده ای که قبلاً خودسرانه و غافلانه داشت، دست برخواهد داشت و خواهد دانست که تنها مالک الملوک باید انسانهای متفکر را متوجه به وظایف کند و پیامهای لازم الاجرا را که سرتاسر خیر و سعادت است به وسیله دینی که دنیا را مزرعه آخرت نشان داده و هدف نبودن دنیا را تبیین و روشن ساخته به وی ابلاغ فرماید، این است که در پایان فصل دوم که بیانگر قدم اول یعنی تفکر است توصیه می نماید که در هر حال از خدای خود با عجز و زاری تمنا کن که تو را آشنا کند به وظایف خودت که باید منظور شود مابین تو و او و امید است این تفکر که به قصد مجاهده با شیطان و نفس اماره است راه دیگری برای تو بنمایاند و موفق شوی به منزل دیگر از مجاهده.

لازم به تذکر است که برنامه تفکر روزانه و مستمر طبق این دستور همچنانکه قبلاً دانسته شد باید به قصد رهایی از حاکمیت نفس اماره باشد و این خود یک مجاهده و مقدمه ای است که انسان با عجز و زاری از مالک الملوک بخواهد که در انجام این وظیفه دچار تمایلات و انگیزه های نادرست نشود. اگر عجز و زاری و توسل دست او را که کودک تازه وارد است بگیرد متوجه می شود که از لباس تقوا برای مصونیت از افکار شیطانی باید بهره جست زیرا در قرآن کریم تقوا را مایه روشن بینی معرفی فرموده، مرحوم استاد شهید مطهری با استفاده از آیه 29 سوره مبارکه انفال: " اگر پاک و پرهیزگار بوده باشید، خداوند به شما روشن بینی می دهد و بر بصیرت شما می افزاید" فرموده:
كتاب مقدس ما قرآن به موجب اين آيه و آيه‏های ديگری صريحا بين تقوا و پرهيزكاری از يك طرف و روشن بينی و افزايش نور بصيرت از طرف ديگر رابطه مستقيم قائل است ، يعنی به هر اندازه آدمی پاك تر و پرهيزكارتر و بی غرض و مرض‏تر و در مقابل حقايق تسليم تر باشد نورافكن عقل و فكرش‏ روشن تر و نافذتر است. در حديث معروفی آمده است كه:

"از فراست مرد با ايمان در حذر باشيد كه او با نور خدا می‏نگرد"

مقصود اين است كه مرد با ايمان به موجب ايمانی كه داردهمواره دل و روح خويش را از آلايشها پاك نگه می‏دارد و نمی‏گذارد آينه‏ روحش با غبار حسادت و كينه توزی و خود خواهی و عناد و لجاج و تعصب‏ مكدر شود و برای عقل كه نور خداست حجابی و پرده‏ای پديد آيد و لهذا از اين نور خدايی حداكثر استفاده را می‏برد و بی پرده حقايق را مشاهده‏ می‏نمايد. بين دل كه كانون احساسات و عواطف است و عقل كه كانون مشاعر و ادراكات است ارتباط و پيوستگی بر قرار است. از دل محبت و آرزو و ميل‏ و عاطفه بر می‏خيزد و از عقل فكر و منطق و استدلال و استنتاج سر می‏زند. اگر بخواهيم عقل را در كار فكر و منطق و استدلال و استنتاج آزاد بگذاريم بايد ميلها و عواطف نيك و بد خود را تحت نظر بگيريم اگر بر ما طمع و حرص حكومت كند ، اگر اسير عناد و لجاج و تعصب باشيم ، اگر گرفتار عقده‏ حسادت و كينه توزی باشيم و اين آتشها در وجود ما شعله ور باشد بايد بدانيم كه از اين آتشها كه هيزمش جز وجود ما و سلامت خود ما و اعصاب و قلب و اعضای خود ما چيزی نيست دودهای تيره بر می‏خيزد و فضای روح ما  را تيره و تار می‏كند. وقتی كه تيرگی فضای روح را گرفت چشم عقل نمی‏تواند ببيند. علی عليه السلام می‏فرمايد:

" بيشتر زمين خوردن های پهلوان عقل همانا در فضای حكومت طمعهاست"

و نيز علی عليه السلام می‏فرمايد:

"خود بينی و بزرگ بينی انسان نسبت به خود ( كه از آن به " عجب" تعبير می‏شود) يكی از حاسدان عقل و خرد اوست"

شاعر عرب می‏گويد:

" دو چيز است كه از يك پستان شير خورده‏اند و آندو تقوا و حكمت است، و دو چيز است كه اهل يك شهر و ديار محسوب می‏شوند و آندو ثروت و سركشی است "

شاعر فارسی زبان ما می‏گويد:

حقيقت سرايی است آراسته                               هوا و هوس گرد بر خاسته
نبينی كه هر جا كه برخاست گرد                        نبيند نظر گرچه بيناست مرد
تو را تا دهان باشد از حرص باز                           نيايد به گوش دل از غيب راز


در قرآن كريم اين تعبير زياده آمده كه " بر دلها قفلها زده شده است‏ " و يا اينكه " گوش هست و شنوايی نيست و چشم هست و بينايی نيست. " درباره عده‏ای از مردم می‏فرمايد: " كران و لالان و كورانند و اميدی به‏ بازگشت آنها نيست. "  واقعا هم همين طور است كه آدمی در اثر يك نوع‏ بيماريهای روانی و اخلاقی قوه تميز و ادراك خود را از دست می‏دهد، از حوادث جهان عبرت نمی گيرد، در مكتب زندگی كه پر است از تجربه و پند و اندرز درسی فرا نمی‏گيرد. مدرسه روزگار آموزنده ترين مدارس است. تاريخ جهان و سرگذشت جهانيان و نشيب و فرازهايی كه برای افراد و ملتها همواره پيش‏ آمده و پيش می‏آيد بهترين معلم است. رمز سعادت در كيفيت استفاده و بهره‏ای است كه انسان از آموزشهای تكوين می‏نمايد. علی عليه السلام فرزند بزرگوار خود حسن بن علی را اكيدا توصيه می‏كند كه در تاريخ گذشتگان فكر كن‏ و آثار آنها را مطالعه نما. و می‏فرمايد: من خودم هر چند در آن زمانها نبوده‏ام و از نزديك شاهد وقايع آنها و زير و رو شدن اوضاع آنها نبوده‏ام‏ ولی در تاريخ زندگانی آنها سير و مطالعه كرده‏ام، رمز كار آنها و نشيب و فرازهای زندگانی آنها را به دست آورده‏ام، حال مثل اين است كه همراه‏ آنها بوده‏ام چون اطلاعات كافی در اين زمينه دارم و بلكه مثل اين است كه از اول دنيا تا امروز زنده بوده‏ام و همراه همه آنها بوده‏ام، تجربه‏های‏ فراوان آموخته‏ام، درسهای زيادی ياد گرفته‏ام، اكنون گنجينه‏ای هستم از تجربه ها و حكمتها كه به صورت پند و اندرز برای تو و ديگران بيان می‏كنم‏.

 يك تجربه در جلو چشم صدها نفر واقع می‏شود ولی آيا همه آنها به يك نحو از آن تجربه استفاده می‏كنند؟ البته نه. استفاده هر كدام بستگی دارد به‏ دو چيز: يكی ميزان عقل و علم و هوش و ذكاوت هر كدام از آنها و ديگری‏ ميزان صفا و خلوص نيت و طهارت و پاكی روح آنها. قرآن كريم می‏فرمايد: " كسانی كه در راه ما ( يعنی در راه رسيدن به حقيقت و خير و سعادت) مجاهده كنند و از روی صدق گام بر دارند، روی عنايت و لطف عميمی كه‏ داريم كه به هر مستعدی به اندازه استعدادش فيض و رحمت می‏رسانيم، او را هدايت و راهنمايی می‏كنيم، به او روشنی و بصيرت می‏دهيم كه بهترببيند و بهتر درك كند و بهتر قضاوت كند."  در آيه ديگر می‏فرمايد: " آيا آن كس كه روحی مرده داشت و ما او را زنده ساختيم و نوری به او داديم كه با آن نور در ميان مردم حركت كند و معاشرت نمايد، با آن نور با مردم برخورد كند، با آن نور روابط اجتماعی خود را با ديگران تحت نظر بگيرد، آيا اين چنين آدم روشن با آن كسی كه عناد و لجاج و ساير صفات‏ رذيله او را تيره و تاريك كرده است و در تاريكی گام بر می‏دارد، در ميان شك و حيرت و ترديد و اضطراب گرفتار است و راه بيرون شدن را نمی‏داند، آيا اين دو نفر مساوی با يكديگرند؟ "  اين است كه بزرگان و پيشوايان دين و اخلاق گفته‏اند تا انسان روشن بين نباشد راه سعادت خويش‏ را پيدا نمی‏كند و تا دودهای آتش حسد و كينه و خودپرستی و تكبر و ديو صفتی و ساير صفات رذيله را از بين نبرد نور افكن عقلش نمی‏تواند راه را بر او روشن كند.

شهید مطهری در جای دیگری از این کتاب (حکمت ها و اندرزها ) می فرمایند:

در تجربيات و مشاهدات روزانه خود می‏بينيم كه بسياری از چيزها جلو تأثير بسياری از چيزهای ديگر را می‏گيرند و اثر آنها را خنثی می‏كنند. ممكن است مثلا دارويی اثری داشته باشد و دارويی ديگر اثر آن را خنثی كند و جلو تأثيرش را بگيرد. ممكن است يك چيز سميت داشته باشد و يك چيز ديگر مانع تأثير اين سم گردد . عينا مانند اين است كه همواره جنگی و كشمكشی ميان اجزای اين جهان بر قرار باشد:

اين جهان جنگ است چون كل بنگری                              ذره ذره همچـو دين با كافری    
  جنگ طبعی، جنگ فعلی، جنگ قول                            در ميان جزءها حربی است هول

بعضی از مفكرين جهان مبالغه كرده و ادعا كرده‏اند كه قانون اصلی و اول‏ جهان جنگ و نزاع و تصادم و تزاحم است، هر موجودی می‏خواهد اثر موجود ديگر را خنثی كند. البته اين نظر بسيار مبالغه آميز است ولی شكی نيست‏ كه تصادم و تضاد و تأثير مخالف در يكديگر كردن اصلی است در اين جهان.  از طرف ديگر می‏دانيم كه وجود انسان يك نسخه جامعی است از جهان بزرگ‏، از هر چه در جهان بزرگ هست نمونه‏ای در وجود انسان هست. روی همين اصل است كه می‏بينيم حالات و قوای معنوی بشر در يكديگر تأثير مخالف می‏كنند، بعضی كه قوت يافتند و رشد نمودند اثر بعضی ديگر را خنثی می‏كنند. اميرالمؤمنين عليه السلام جمله‏ای دارد كه مضمونش اين است: " يكی از اموری كه با عقل انسان حسادت می‏ورزد و دشمنی می‏كند خود پسندی اوست " و هم آن حضرت می‏فرمايد: " بيشتر زمين خوردنهای عقلها آنجاست كه برق طمع‏ جستن می‏كند". امام صادق عليه السلام می‏فرمايد : " هوا و هوس دشمن عقل‏ است " . از اين قبيل بيانات در آثار دينی ما باز هم هست. از همه‏ اينها اين حقيقت عالی استفاده می‏شود كه هوسرانی و خود پسندی و طمع و تعصب و لجاج و خشم همه دشمنان عقل می‏باشند ، يعنی چه دشمنان عقل می‏باشند؟ يعنی اثر عقل را خنثی می‏كنند، روح بشر را تاريك می‏كنند، جلو بصيرت‏ و نور قلب را می‏گيرند. اين همان نمونه نزاع و تصادم جهان بزرگ است كه‏ در وجود آدمی موجود است. قرآن كريم عده‏ای را ذكر می‏كند و می‏گويد چشم‏ دارند و نمی‏بينند، گوش دارند و نمی‏شوند، دل دارند و فهم نمی‏كنند، يا اينكه می‏فرمايد: " چشمها نابينا نيست بلكه دلها نابيناست " . مقصود از همه اينها اين است كه در اين مردم حالات و صفاتی روحی موجود است كه‏ اثر عقل و دانش و بينش را در آنها خنثی كرده است.

اگر ما در این فرمایشات ائمه علیهم السلام و انتخاب آن در کتابهای موعظه و نصیحت، مثل کتاب مرحوم امام خوب فکر کنیم خواهیم دانست که بشر از کجاست که اینطور رو به بدبختی و ترک خوشبختی است و سرازیر گودال و دره های بدبختی روز به روز بیشتر می شود با اینکه همه چشم دارند و گوش دارند و عقل دارند، به خاطر اینکه علم را تنها مختص مسائل مربوط به امور مادی و انرژی ها و قوای ماده کرده اند و علم را نبرده اند به ابتدای هر کتاب و هر کلاس و هر درسی روی خودشناسی و روی شناخت قوای انسانی و روی شناخت تعارض قوای انسانی و حیوانی تا اینکه از تزکیه و پاکی و صفا در دل شروع به تعلیم و تدریس و فرهنگ های مختلف علمی کنند مثل این است که مراجعه کنندگان به یک بیمارستان آنها را از محل میکروبها و کثافات عبور دهند بدون اینکه به آنها واکسن زده و ضد آن میکروبها را در آنها تزریق کنند که در اینصورت آنها در آن بیمارستان خودشان بیمار می شوند.

درباره کشف میکروب یک فیلمی قبلا در تلویزیون نشان داده شد که آموزنده بود و آن این بود که دانشمندی در بیمارستان دقت کرد و دید خانمهایی که برای زایمان به بیمارستان رجوع می کنند بعد از زایمان به جای اینکه به سلامت به خانه هایشان برگردند جنازه شان را از بیمارستان می برند، خیلی تعجب کرد و در فکر این افتاد که این چه علتی دارد، به این نتیجه رسید که پرستارهایی که این زایمان ها را انجام می دهند در حالیکه هنوز دستهایشان از آلودگیها پاک نشده و در حالیکه کاملاً تمیز و بهداشتی نشده می آیند سراغ زایمان یک خانم باردار دیگر، این است که همان دست پرستارها ایجاد بیماری می کند، و این زن که تازه زایمان کرده به جای اینکه 2 روز در بیمارستان بماند و بعد مرخص شود، دو ماه می ماند و بعد هم جنازه اش را مرخص می کنند، این بود که کم کم به این فکر رسید که برای پاکی و نظافت دستهای این افرادی که می آیند بر بالین زنان باردار فکری کند، آن موقع هنوز میکروب کشف نشده بود و او ظروفی را آماده کرد و مقداری آهک و آب مخلوط کرد و بیرون اتاق عمل قرار داد که هر کس می خواهد وارد اتاق عمل شود ابتدا دستهایش را با این محلول آب آهک بشوید، ولی مدیر بیمارستان که آمد و آنرا دید با لگد زد و تمامش را ریخت و داد و فریاد کرد بر سر آن دکتر بیچاره که این چه اوضاعی است که ایجاد کرده ای، ولی کم کم آن دکتر ولو اینکه اخراج شد یا هر مسئله دیگری که برایش پیشامد کرد، اما پیگیر این مساله شد و شاید آن شخص پاستور بود که از این راه کشف میکروب را کرد. 
منظور این است که فرهنگ فعلی دنیا و فرهنگ ما که مقداری از آنها برنامه گرفته باید تغییر روش دهد، باید برای تکمیل عقل و علم و فکر بشر و نجات آنها از دست این مخالفتهای درونی فکری بکند و تربیت را مستقیماً وارد کلاس و مدرسه و امتحانات کند و به شکلی پاکیزگی درونی را هم مانند پاکیزگی چشم و گوش و اعضای اطفال که به همه آنها رسیدگی می شود ومتخصص آنها را معاینه می کند اینها را باید قرار داد، و تا قرار نداده اند فرهنگ ها ممکن است که به امور انرژی ها و قوای طبیعی پی ببرند و از این بیشتر هم کشف مسائلی بکنند که بهتر بتوانند جهان را زیر و رو کنند و آتش بزنند و ملت ها را از بین ببرند و مردمان را دچار نسل کشی بکنند، تا این کارها نشده باید متوجه فکری جدی در این راه شد.
مقصود از همه اينها اين است كه در اين مردم حالات و صفاتی روحی موجود است كه‏ اثر عقل و دانش و بينش را در آنها خنثی كرده است، در اينها ميل به‏ تقليد از روش پدران و مادران است (که ما اسم اینرا ملی گرایی می گذاریم) تعصب و حميت و لجاج دارند

این صفت در بسياري از مسلمانان خیلی زیاد است و اصلا حاضر نیستند که گوش به دلیل طرف مقابل دهند، تا سخن از این می شود که فلان صحابی آدم گنهکاری بوده، آدم ریاست طلبی بوده، اگر قدرت داشته باشند آن طرف را همانجا زیر مشت و لگد خود قرار می دهند، این است که تعصب و حمیت و لجاج دارند. منافع‏ مادی و مطامع دنيوی آنها به آنها اجازه نمی‏دهد كه در برابر حق تسليم شوند.

از طرفی می بیند که اگر فلانی انتخاب شود به وکالت از او بهتر است ولی چون طمعهایی دنیوی در ذهنش جای کرده یا منافعی مادی برای خودش یا همردیفانش در نظر دارد پا می گذارد روی این بینش خودش و در برابر او می ایستد.
سعدی می‏گويد:

  بدوزد شره ديده هوشمند                             در آرد طمع مرغ و ماهی به بند

((شره)) تمایلات نفسانی است. انسان باهوش و باعقل هوشش تحت نفوذ تمایلاتش بی تاثیر می شود و خنثی می شود. مرغ و ماهی هم به دام افتادنشان همینطور است و آنها هم در اثر طمع گرفتار می شوند. در آرد طمع مرغ و ماهی به بند می‏گويند بزرگ ترين دشمنان بشر احساسات سركش و نفس اماره اوست، هيچ دشمنی به پايه اين دشمن نمی‏رسد. علت اين امر اين است كه اين دشمن به نقطه‏ای دسترسی دارد و مركزی را خراب می‏كند كه هيچ دشمن ديگر به آن نقطه و به آن مركز دسترسی ندارد. آن‏ نقطه و آن مركز، دستگاه تشخيص و بينش انسان است. آدمی در برابر هر دشمن با نيروی عقل و تدبير ايستادگی می‏كند و اگر دشمنی توانست در مركز تدبير و بينش اختلالی به وجود آورد بديهی است كه از هر دشمنی خطرناك تر است. درباره پيغمبران گفته‏اند كه آنها خدمتگزار عقل و فطرت اند همان طوری‏ كه طبيب خدمتگزار طبيعت و مزاج بدن است. خدمتی كه پيغمبران به عقول‏ بشر می‏كنند از نوع خدمت يك آموزگار نسبت به شاگردان خود نيست كه يك‏ كتاب معين و يا يك علم و فن معين را به شاگرد تعليم كند، بلكه‏ پيغمبران از همان راه كه به تهذيب اخلاق و پاك نگهداشتن نفوس مردم به آنها خدمت می‏كنند از همان راه به عقلها و خردهای آنها نيز كمك می‏كنند. اگر اخلاق آدمی تعديل شود و جلو حكومت هوا و هوس و حرص و طمع و خشم  و شهوت گرفته شود برای عقل و فكر آدمی آزادی پيدا می‏شود ، دست عقل باز می‏گردد. قرآن كريم می‏فرمايد: " اگر تقوای الهی داشته باشيد خداوند به شما مايه تميز حق و باطل‏ عنايت می‏فرمايد. " علی عليه السلام می‏فرمايد:

" اگر تقوای الهی داشته باشيد خداوند به شما راه بيرون شدن از مضيقه‏ها و تنگناها قرار می‏دهد و هم برای شما نوری قرار می‏دهد كه در تاريكی نمانيد"

پيغمبران معلم تقوا و طهارت و فضيلت می‏باشند ، تقوا و طهارت روحی كه‏ پيدا شد دشمنان عقل يعنی اغراض و هوا و هوسها به گوشه‏ای می‏گريزند و حكومت عقل را مستقر و ثابت می‏كنند. اميرالمؤمنين عليه السلام می‏فرمايد :

" تو سه نوع دوست و سه نوع دشمن داری: دوستان تو يكی آن كس است كه‏ مستقيما با خود تو دوست است و ديگری دوست دوست توست و سومی دشمن‏ دشمن توست ، اما دشمنان تو يكی آن كس است كه مستقيما با خود تو دشمن‏ است و ديگری دوست دشمن توست و سومی دشمن دوست توست. "
 پس يكی از انواع دوستان، دشمن دشمن آدمی است. دشمن دشمن دست دشمن‏ را می‏بندد.همان تقوا که دست نفس را می بندد. دست دشمن كه بسته شد دست خود شخص بهتر باز می‏گردد . اگر رابطه تقوا و طهارت اخلاقی را با عقل و بينش در نظر بگيريم كه چگونه‏ اخلاق پاك و به صفا و روشنی عقل كمك می‏كند می‏بينيم كه از نوع كمك و معاونتی است كه دشمن دشمن شخصی به وی می‏كند ، يعنی دست دشمن عقل را كه‏ همان هواها و هوسها و خشم و شهوتهاست می‏بندد و قهرا دست عقل باز می‏گردد. مولوی می‏گويد :

چونكه تقوا بست دو دست هوا                                            حق گشايد هر دو دست عقل را

یعنی تقوا دو دست دارد و هوا و هوس هم دو دست دارد که تقوا دستهای هوا و هوس را می بندد و آنگاه نعمت خدایی هر دو دست عقل باز می شود و انسان آزادانه تفکر می کند و یکی از عجایب آزادی این است که الان بشر از نعمت آن غافل است و روز به روز هم آنرا نادیده می گیرد این است که در درون افراد دشمنان دستانشان باز است و دوستان را که حکمت و عقل و فهم انسان باشد را زیر تاثیر کوبنده خودشان قرار می دهند و آزادانه به نام آزادی بر انسان بیچاره و دست بسته حکومت می کنند و خیال می کند که معنای آزادی را هم به وسیله این انقلاب ها و این طغیانهایی که بر علیه این سلطنت ها کرده فراگرفته و آزاد شده و فرانسه مثلاً مهد آزادی بشر شده!!! اینها همه خرافاتی است که در اثر سلطنت نفس بر عقل به میان آمده و معنا و مفهوم آزادی را عوض کرده.
خدا انشاءالله به برکت قرآن و عترت ملت های مسلمان خصوصا ایرانیان و جوانان و همه را از شر نفس خودشان و نفوس شریره بیگانگان و شرورها نجات بدهد انشاءالله.
و صلی الله علی محمد و آل محمد


جلسه بیست و هشتم شرح اربعین مورخه 7/2/87